من
روحم را
در شعرهایم می دمم
پروانه می شوند،
تو
برای دفتر خاطراتت ،
پروانه
خشک می کنی!
"احسان پرسا"
گره میخورد اگر مویت به یال اسبها در باد
نسیم ترکمنصحرا فقـــط بــــوی تو را میداد
تو با چشمان خونریزت اگر آشوب میکردی
به دنبالت قشـــون ترکمـــنها راه میافتاد
خروش مادیانها دشت را در خویش میرقصاند
خروش مادیانها بود و هی فریاد... هی فریاد...
مسیر کوچ را گم کردهام در چشمهای تو
نگاهت میبرد این ایلیاتی را به عشقآباد
جنون، صحرا به صحرا میبرد با خود مرا چون عشق
جنــــون ،صحرا به صحرا میبرد، تا هر چه باداباد...
طنین نام تــــو پیچیده در آواز کولیها
مگر آوازهای بومیام را میبرم از یاد!؟
کنار آتش این کولیان با من شبی سر کن
اگرچه فال تو خاکسترم را میدهد بر باد...
علی اصغر شیری
ای آنکه مرا برده ای از یاد، کجایی؟
بیگانه شدی،دست مریزاد،کجایی؟
در دام توأم،نیست مرا راه گریزی
من عاشق این دام و تو صیّاد،کجایی؟
محبوس شدم گوشه ی ویرانه ی عشقت
آوار غمت بر سرم افتاد، کجایی؟
آسودگی ام،زندگی ام،دار و ندارم
در راه تو دادم همه بر باد،کجایی
اینجا چه کنم؟از که بگیرم خبرت را؟
از دست تو و ناز تو فریاد،کجایی؟
پریناز جهانگیر