غزل

سر خم می سلامت شکند اگر سبویی...

غزل

سر خم می سلامت شکند اگر سبویی...

ای آنکه مرا برده ای از یاد...


ای آنکه مرا برده ای از یاد، کجایی؟

بیگانه شدی،دست مریزاد،کجایی؟

 

در دام توأم،نیست مرا راه گریزی

من عاشق این دام و تو صیّاد،کجایی؟

 

محبوس شدم گوشه ی ویرانه ی عشقت

آوار غمت بر سرم افتاد، کجایی؟

 

آسودگی ام،زندگی ام،دار و ندارم

در راه تو دادم همه بر باد،کجایی

 

اینجا چه کنم؟از که بگیرم خبرت را؟

از دست تو و ناز تو فریاد،کجایی؟


پریناز  جهانگیر

اگر بگذاری...

هرچه

می‌خواهمت

از یاد بَرَم

ممکن نیست،

من، تو را دوست نمی‌دارم؛

اگر بگذاری!!

(فاضل  نظری)

من به این دلواپسی ها ، دارم عادت می کنم

روز و شب ، با اینکه از دنیا شکایت می کنم
من به این دلواپسی ها ، دارم عادت می کنم


شرط خوشحالی ، در این دنیا فقط دیوانگیست
بعد تو ، دیوانه می بینم ... حسادت می کنم


می روی ، زیر فشار زندگی خم می شوم
می شوم ! اما به سختی استقامت می کنم


مدتی ، در قلب من بودی و حالا در سرم !
کار سختی نیست ... تنها جا به جایت می کنم


بعد از این گاهی سلامی، گوشه چشمی، خنده ای
شکر ایزد ! در همین حد هم قناعت می کنم


من نه جلادم ! نه زندانبان ، کسی هم نیستم
چون خودت می خواستی، باشد ! رهایت می کنم


لب به دندان می گزم ، ... پنهان بماند راز تو
بیش از این چیزی نمی گویم ، رعایت می کنم


پیش من خوشبخت بودی، بعد از این هم سعی کن

لا اقل خوشبخت تر باشی ، دعایت می کنم

 

محسن نظری

استاد

اولین بیتی که گفتم وصف چشمان تو بود

با همان یک بیت - استاد - خطابم می کنند

تا ابد...

تا ابد بغضِ منِ تب زده کال است عزیز

دیدن گریه ی تمساح محال است عزیز !

 

تا شما خانه تان سمت شمالِ ده ماست

قبله دهکده مان سمت شمال است عزیز

 

پنجره بین من و توست، مرا بوسه بزن !

بوسه از آن طرفِ شیشه حلال است عزیز !

 

ما دو ریلیم به امید به هم وصل شدن

فصل گل دادن نِی ، فصل وصال است عزیز !


عشق این نیست که بر گردن من حلقه زده

اینکه بر گردنم افتاده وبال است عزیز !


چار فصل است دلم , منتظر پاسخ توست

لعن و نفرین به تو و هرچه سوال است عزیز...!


صادق فغانی