ای آنکه مرا برده ای از یاد، کجایی؟
بیگانه شدی،دست مریزاد،کجایی؟
در دام توأم،نیست مرا راه گریزی
من عاشق این دام و تو صیّاد،کجایی؟
محبوس شدم گوشه ی ویرانه ی عشقت
آوار غمت بر سرم افتاد، کجایی؟
آسودگی ام،زندگی ام،دار و ندارم
در راه تو دادم همه بر باد،کجایی
اینجا چه کنم؟از که بگیرم خبرت را؟
از دست تو و ناز تو فریاد،کجایی؟
پریناز جهانگیر
روز و شب ، با اینکه از دنیا
شکایت می کنم
من به این دلواپسی ها ، دارم
عادت می کنم
شرط خوشحالی ، در این دنیا
فقط دیوانگیست
بعد تو ، دیوانه می بینم ...
حسادت می کنم
می روی ، زیر فشار زندگی خم
می شوم
می شوم ! اما به سختی استقامت
می کنم
مدتی ، در قلب من بودی و حالا
در سرم !
کار سختی نیست ... تنها جا به
جایت می کنم
بعد از این گاهی سلامی، گوشه
چشمی، خنده ای
شکر ایزد ! در همین حد هم قناعت می کنم
من نه جلادم ! نه زندانبان ،
کسی هم نیستم
چون خودت می خواستی، باشد !
رهایت می کنم
لب به دندان می گزم ، ...
پنهان بماند راز تو
بیش از این چیزی نمی گویم ،
رعایت می کنم
پیش من خوشبخت بودی، بعد از این هم سعی کن
لا اقل خوشبخت تر باشی ، دعایت می کنم
محسن نظری
تا ابد بغضِ منِ تب زده کال است عزیز
دیدن گریه ی تمساح محال است عزیز !
تا شما خانه تان سمت شمالِ ده ماست
قبله دهکده مان سمت شمال است عزیز
پنجره بین من و توست، مرا بوسه بزن !
بوسه از آن طرفِ شیشه حلال است عزیز !
ما دو ریلیم به امید به هم وصل شدن
فصل گل دادن نِی ، فصل وصال است عزیز !
عشق این نیست که بر گردن من حلقه زده
اینکه بر گردنم افتاده وبال است عزیز !
چار فصل است دلم , منتظر پاسخ توست
لعن و نفرین به تو و هرچه سوال است عزیز...!
صادق فغانی