غزل

سر خم می سلامت شکند اگر سبویی...

غزل

سر خم می سلامت شکند اگر سبویی...

من از آنی که تو پنداشته ای خسته ترم

دلنشین ! ... ای غم دلواپسی ات بر کمرم
من از آنـی کــه تــو پنداشته ای خسته ترم


عمر من کمـــتر از آنست کــــه باور بکنم
که تــو یــک روز بخـــواهـی بروی از نظرم


راه برگشت کجا ؟ لمــس کن این فاجعه را
بی تو هر لحظه ، پلی میشکند پشت سرم


باز هم کشته و بازنــده ی این جنگ منم
که تو با لشکر چشمانت و ... من یک نفرم !


دل به دریای جنون می دهی و می گذری
دل به دریای جنون می دهم و می گذرم


آه دیوانه ! ، تو آنــسوی جهان هم بروی
من بـــه چـــشمان تـو از پلک تو نزدیک ترم 

 

محسن نظری

نظرات 1 + ارسال نظر
mahdi جمعه 17 فروردین 1397 ساعت 14:44

بازهم کشته ومانده ی جنگ منم تو با لشکر چشمانت ومن تک نفرم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد